
از سال ۲۰۰۲ تاکنون، هشت فیلم لایواکشن با محوریت مرد عنکبوتی و با حضور سه بازیگر مختلف (توبی مگوایر، اندرو گارفیلد و تام هالند) و کارگردانان متعدد ساخته شده است. همواره بحث و اختلافنظرهایی درباره اینکه کدام یک از این فیلمها بهترین نسخه مرد عنکبوتی است، وجود داشته. فارغ از سلیقه شخصی یا حس نوستالژی، شکی نیست که «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» (Spider-Man: Brand New Day) اگر بهترین فیلم این مجموعه نباشد، قطعاً در کنار برترینها قرار میگیرد و در ادامه به بررسی دلایل آن میپردازیم.
پس از افت و خیزهای مارول با فیلمهای چندجهانی مانند «مارولها» (The Marvels)، این استودیو رویکرد خود را تغییر داده است. به جای تمرکز بر تهدیدات بینسیارهای و ابرقهرمانان شکستناپذیر، مارول به سمت داستانهای شخصیتمحور و واقعگرایانهتر متمایل شده است؛ از سریال «دردویل: تولد دوباره» (Daredevil: Born Again) که قهرمانان را به سطح خیابانی بازگرداند، تا سریال کنسلشده «واندرمن» (Wonder Man) که در آن نه ابرقهرمانی وجود دارد و نه تهدیدات کهکشانی، بلکه تنها جاهطلبیهای یک مرد به تصویر کشیده میشود. همانند فیلم سال گذشته «تاندربولتز» (Thunderbolts)، «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» نیز بر عمق احساسی داستان تمرکز کرده و به روایتی درباره افسردگی و انزوا تبدیل میشود؛ زیرا میداند که یکی از تأثیرگذارترین جنبههای داستانهای ابرقهرمانی، انسانیت آنهاست.
نقد فیلم «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید»؛ دوست خوب محله شما
«مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» با افسردگی و تنهایی پیتر پارکر (تام هالند) آغاز میشود که چندین سال پس از وقایع «مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست» (Spider-Man: No Way Home)، بدون امجی (زندایا) و ند (جیکوب باتالون) زندگی میکند. او برای محافظت از دوستانش، تمام خاطرات آنها را از خود پاک کرده و حالا آنها بدون پیتر به دانشگاه رفته و اوقات خوشی را سپری میکنند. پیتر با حسرت استوریهای آنها را تماشا میکند و در عوض، خود را در کارش، یعنی نجات نیویورک، غرق میکند. او بیمحابا به دل خطر میزند، با شرورهای کوچک درگیر میشود و آنها را تحویل پلیس (لیزا کولون-زایاس) میدهد.
با وجود اینکه مردم نیویورک عاشق قهرمان قرمز-آبیپوش خود (با طراحی لباس جدید و زیبایش) هستند، اما مرد عنکبوتی از همیشه تنهاتر است. او مدام نامهای را که برای امجی نوشته، مرور میکند؛ اما جرئت تحویل آن را به معشوقهاش ندارد؛ از ترس اینکه زندگی به ظاهر بینقص آنها را خراب کند. بار روانی که پیتر را تحت فشار قرار داده، سرانجام به بدنش سرایت میکند و ژنهای عنکبوتیاش فعال میشوند. ژنهایی که پیشتر کمتر خود را نشان میدادند، اما اکنون بدن او را به میدان نبرد انسان و عنکبوت تبدیل کردهاند. این ژنها از یک سو حواس او را به شدت تقویت میکنند و به پیتر توانایی تار زدن طبیعی، بدون نیاز به ابزارهای تونی استارک را میدهند. در مقابل، پیتر هنوز نمیتواند به غلبه وجه عنکبوتی تن دهد؛ زیرا هالهای سیاه بر چشمانش سایه میافکند که آن وجه تاریک وجودش را بیرون میکشد که هیچچیز، حتی خود پیتر هم جلودارش نیست.
در کنار چالشهای شخصی پیتر، با ورود شروری قدرتمند به میدان، اوضاع حتی پیچیدهتر هم میشود. این شرور ناشناس میتواند با قدرت تلهپاتی هرکسی را کنترل کند؛ حتی از ذهنی به ذهن دیگر بپرد و مانند عروسکهای خیمهشببازی، آنها را به انجام طراحی اندروید هر کاری که میخواهد وادارد. با اینکه این شرور نمیتواند وارد ذهن پیتر شود، اما نقطه ضعف او را خوب میشناسد و از آن برای تحت فشار قرار دادن پیتر استفاده میکند.
مارول با «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» پایههای دورهای کاملاً جدید برای دنیای سینمایی مارول (MCU) را میگذارد: دوران جهشیافتهها. این شرور ناشناس که فراتر از سایر شخصیتهای منفی فیلم، بر تمام خطوط داستانی سایه میاندازد، جین گری (سیدی سینک) است که مارول مدتها تلاش کرد حضور او را با بازی سیدی سینک در فیلم مخفی نگه دارد. اما همه حدس میزدند که شخصیت سیدی سینک کیست، زیرا میدانستیم مارول به دنبال احیای مردان ایکس است.
در نگاه اول، ممکن است حضور جین گری جوان، در فیلمی با محوریت مرد عنکبوتی، تلاشی مذبوحانه از سوی مارول برای گسترش و ارتباط MCU با دنیای جهشیافتهها به نظر برسد. با این حال، «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» انگیزه و پیشزمینهای به این تلهپات میدهد که در بطن خود، بیشباهت به آنچه پیتر از سر گذرانده نیست. جین والدینی ندارد (مادرش او و خواهرش را ترک کرده) و خواهر جین، سارا (اولیویا بوث فورد)، که از قدرتهایی مشابه جین برخوردار بوده، توسط «اداره کنترل خسارت» (Department of Damage Control) ربوده شده تا روی او آزمایش انجام دهند. اما در چرخشی غیرمنتظره، اداره کنترل خسارت آدمبد ماجرا از آب درمیآیند که با آزمایشاتشان خواهر جین را به کشتن دادهاند و حالا به دنبال موش آزمایشگاهی دیگری هستند.
جین حقیقتاً تنهاست؛ وحشتزده، کسی جز خواهرش که به زور از او گرفته شده، نداشته و قدرتی عظیم و تقریباً هیولایی دارد که نمیداند چگونه باید آن را به کار بگیرد؛ وضعیتی دقیقاً مشابه پیتر که بعد از مرگ خاله مِی (ماریسا تومی) و طرد دوستانش، حالا با قدرتهای عظیم عنکبوتیاش چه کند. تماشای رویکرد کارگردان، دستین دنیل کرتون، در روایت داستانی که کشمکشهای این دو شخصیت را چنین از نظر مضمونی با هم پیوند داده، به شدت تأثیرگذار است.
بعد از مبارزه بین مرد عنکبوتی و جین، فرستادن دخترک به اداره کنترل خسارت و آشکار شدن حقیقت خواهرش برای پیتر، جین عنان از کف داده و قدرتهایش تا شعاع یک کیلومتری تمام ساکنان نیویورک را تحت تأثیر قرار میدهد.
پیتر برای نجات شهر و خود جین، برای اولین بار ذهنش را به روی دخترک باز میگذارد. در آنجا جین شاهد مکالمه احساسی پیتر با خالهاش است؛ گفتگویی که حالا انگار بین خودش و مِی میگذرد. صحبتهای او چنان جین را تحت تأثیر قرار میدهد که دخترک، که هیچوقت طعم محبت مادری را نچشیده و پیشتر او را دیدیم که چطور با حسرت به مادر و دختری چشم دوخته، حالا با چشمهای خیس خود را در آغوش مِی رها میکند. حتی بعد از آنکه پیتر با فداکاری، خودش را جلوی گلوله فرانک میاندازد و جان جین را نجات میدهد.
Comments are closed.